تبليغاتX
منتظرت می مونم تا آخر عمر
عاشق شدم

ستاره من

سلام بهترین بهانه من واسه زندگی....

نمی دونم گاهی فکر میکنم این دوستی ما یه طرفس... گاهی هم وقتی باهات حرف

میزنم فکر میکنم خوشبخت تر از من وجود نداره.... گلم شاید باور نکنی من از ته قلبم

دوست دارم... نمی دونم اگه یه روز تو نباشی من باید چیکار کنم؟ اینو مطمئنم که

صد در صد میمیرم... کاش تو هم همین احساسو نسبت به من داشتی....

من گیج شدم یکی میگه عشق خوبه یکی میگه بده.... یکی میگه قشنگه٬ یکی

دیگه میگه زشته.... من میگم آدم باید به قلب خودش نگاه کنه تا بفهمه چطوره

به نظرت عشق چه رنگیه؟ من میگم قرمزه رنگ خون٬ پر هیجان.. شایدم آبی

آرامش بخش... گاهی صورتی...ملایم ملایم.... گاهی مشکی رنگه غم...

گاهی سفید رنگ شادی.... زرد رنگ تنفر... ولی فکر نمیکنم عشق زرد باشه

آخه توی عشق تنفر وجود نداره...

آرمین دلم نمی خواد از هم دور باشیم حس میکنم این دوری جدایی میاره

می دونم همیشه میگی آدما وقتی از هم دورن قدر همو بیشتر می دونن

ولی من می ترسم... چون نمی خوام از دستت بدم..

دوســــــــــــــــت دارم خیــــــــلی زیــــــــــــــــاد...

 

عزیزم تو مثل ستاره ها میمونی... مثل اونا دست نیافتی... مثل اونا زیبا.

اما یه فرق داری....اونا زیادن ولی تو تکی....

 

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:24 توسط سارای عاشق |

سفر کرده...

سلام ای ستاره ای که دیگه از تو خبری نیست

حتی جای قدم هات توی شب هم اثری نیست

کاشکی وقت رفتن هرگز نمی گفتی بر می گردی

دارم از غمت میمیرم ٬ ببین با دلم چه کردی

بی من اون جا تنها می مونی یا کسی جا مو گرفته

خوش باشی هر جا که هستی٬ تموم روزای هفته

بی قرارتم٬ می ترسم یه جورایی بی وفا شی

باورم نمیشه حتی که به یاد من نباشی

رنگ و بوی نامه هاتم دیگه مثل اون روزا نیست

یک کمی بیشتر از اونجا واسه قلب خسته بنویس

کسی نیست که وقت گریه سر رو شونه هاش بذارم

تو خودت که خوب میدونی کسی رو جز تو ندارم

می دونی که آرزوهام تو نباشی میره بر باد

دستای همیشه خالیم٬ دست گرم تو رو می خواد

می دونم دلش می گیره اون که بی عشقش سفر کرد

ای سفر کرده خوبم٬ اگه دلتنگ شدی برگرد

تا بخوای به پات می شینم٬ تو که می دونی فداتم

ای عزیز آسمونی ٬ تا همیشه چشم براتم

 

 

آرمــــــــــــــــــــــــــــین جونــــــــــــــــــــــــــم

دوســــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــت دارم

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:9 توسط سارای عاشق |

بیا پیشم دیگه

 سلام آرمینی....

این بار می خوام از ته قلبم بگم که دوست دارم چون می دونم میای

و می خونیشون.....

ای خدا چی می شد که ما یه ذره بزرگتر بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا توی یه شهر بودیم...؟

من تحمل دوریتو ندارم.... اینو باید به چه زبونی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 آرمین دوست دارم خیلی زیاد باور کن!

 

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 0:12 توسط سارای عاشق |

love

    دوستت دارم
لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:7 توسط سارای عاشق

لحظات زندگی

                                                 

در تمام لحظات زندگی ام ٬ تنها به تو می اندیشم....

 به تو که احساس مرا نادیده گرفتی و من به این امید که....

 قبل از غرق شدن در مرداب اندوه با دستان تو نجات خواهم یافت.

عمری را سپری کردم ٬ تویی که برایم با ارزش ترین بودی و هستی.

تویی که نمی توانم به بی تو بودن را فقط برای یک لحظه تصور کنم .

اما باز هم منتظر می مانم ٬ چون دیگر عادت کرده ام که یاد بگیرم

غیر از صبر کردن و تسلی دادن دلم با خاطرات زیبایمان ٬

دیگر چاره ای ندارم.....

                                            

 

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:4 توسط سارای عاشق |

قسم....

سلام...

حال من خوب است و ملالی نیست جز غربت شقایق و نور چشمانت که شبنم را روشن می کند.

حال من و می پرسی گرفته مثل دل آسمون که گرفته٬ تو بگو چه می کنی با جدایی؟

چشمای قشنگتو بیخودی خسته نکن٬ دستای مهربونتو پیر و شکسته نکن...

من از دار دنیا همین دو تا چشم مهربون تو رو دارم.

قول بده ٬ یه قول سبز و عاشقونه! وقتی میای هیچ وقت از پیشم نری...

با گرمی قبلت٬ یخ جدایی من و تو رو آب کن٬ با مهر چشمات هر چی غمه خواب کن....

 

 

 

 

هیچ کس از جنس ما نبود٬ این چنین هستم که ..... هستی

نمی گویم صمیمی ٬ نمی گویم پاک٬ ولی قسم به شرم تو٬

به چشمای قشنگ تو٬ اندازه هر چه دل تنهایت بخواهد.....

با همه وجود و با هر چه عشق و عشق است.......

دوستت دارم...

آرمین جون!

 

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:52 توسط سارای عاشق |

دوست دارم...

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 11:20 توسط سارای عاشق

دوست دارم

یادته قبل از اینکه از هم جدا بشیم بهم چی گفتی؟

گفتی : سارا خیلی دوست دارم....

من سکوت کردم.... اون لحظه فقط تو گلوم بغض بود ٬

 توی چشام اشک...اما اینو بدون واقعا از ته قلبم می گم

 

آرمین جونم دوست دارم اندازه تموم ستاره های آسمون ٬

اندازه تموم گل های دنیا

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:2 توسط سارای عاشق |

بیا پیشم

یادته بهم گفتی دوست دارم ....

یادته گفتی به حرمت همون اشک هایی که واسم ریختی همیشه

پیشت می مونم. من رو حرفت خیلی حساب کردم.

پس یادت نره یه جایی٬ یه نفر٬ با یه قلب کوچیک ولی پر از عشق تو٬ منتظرته...

پس زود برگرد...خیلی زود...منم این قدر صبر می کنم تا بیای پیشم....

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:56 توسط سارای عاشق |

کمک...

کاش می شد که همیشه پیش هم بودیم. چرا خدا اینجوریه...؟ چرا...؟

 می خواد به ما چی رو ثابت کنه.به خدا خیلی وقته که صبر کردم...

خدا هر جوری که دوست داشته امتحانم کرده... اینم روی بقیه...

آخه دلم خیلی تنگه. من گناه کارم٬ داری امتحانم می کنی...

 دل کوچیکم چی؟ اونم باید شریک گناهای من باشه؟...

 اگه یکی رو دوست داری باید ازت دور باشه؟

باشه من صبر می کنم ولی به شرطی که تو کمکم کنی

 نه اینکه منو بفرستی جلو و خودت بشینی و فقط نگاه کنی...

 من همه چی رو تحمل می کنم....

 اما به شرطی که تو تحت هر شرایطی پشت من باشی

 چون من جز تو هیچ کس و ندارم.

یادت باشه که همه چی دست تواه ٬ حتی آشنایی ما با هم .... کمکم کن....

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:52 توسط سارای عاشق |